در پایمالی حق حضرت علی (رضی الله عنه) یا بعبارت بهتر در مانع گشتن از انجام وظیفه چه انگیزه های وجود داشت؟ عاملان این حركت شنیع به چه دلایلی دست به این عمل ناشایست زدند؟! به گفته برادران شیعه عاملان این جنایت تقریباً كلیه مسلمانان و خصوصأ یاران خاص پیامبر بودند آنها تنها چهار، تا دوازده نفر را از این جرم عظیم تاریخی و دینی بری میدانند. حالا بیاییم انگیزه را بررسى كنیم.متهم ردیف اول از نظرآنها حضرت ابوبكر (رضی الله عنه) و عمر (رضی الله عنه) و عثمان (رضی الله عنه) و دیگر صحابه كبار هستند انگیزه این بزرگواران چه بود؟ مسلماً نه! به گواهی تاریخ و به گواهی اشخاصی چون خمینی اغلب این شخصیات بزرگ دینی زندگی ساده ای داشتند و از مال خلافت سوء استفاده نمی كردند و ما با ذكر چند داستان زهد و تقوای آنها را بتصویر می كشیم.
داستان اول:
روزی ابوبكر (رضی الله عنه) به خانه خویش تشریف بردند همسر شان مقداری حلوا در طبقی گذارد و جلوی ایشان نهاد فرمود (این ازكجا آمده؟) زن گفت (مدتی از خرج روزانه، اندكی به كنار می گذاشتم، تا مقداری كافی فراهم شد و توانستم این حلوا را درست كنم حضرت فرمود «پس آشكار شد كه به آن اندكی كه كنار میگذاشتی نیازی نداشتیم ) و سپس به مامور بیت المال دستور دادند كه از مستمری ایشان به همان اندازه كاسته شود.
داستان دوم:
روزی پیامبر برای جنگی اعانه جمع می فرمودند حضرت عمر (رضی الله عنه) نصف مال خود را آوردند و تقدیم كردند و حضرت ابوبـكر آمدند و همـه مال خود را در طبـق اخلاص نهـادند حضرت پیامبـر پرسیـدند ( برای زن و بچه ات چیزی گذاشته ای؟)( عرض كرد خدا و رسولش را ) .
انسان پیرو هوای نفسانی، از مرگ می ترسد اما زندگی صحابه سراسر پر از امثال و نمونه هایست كه نشان دهنده عدم واهمه آنها از مردن است.و اصحاب دیگر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به همین ترتیب زیسته اند. آنها زاهدان و متقیانى بودند كه از مرگ بیمی به دل راه نمی دادند. و بسادگی زندگی میكرده اند این را اهل تشیع در مورد اغلب اصحاب قبول دارد الا بعضی از آنها و بارزترین اعتراض آنها به حضرت عثمان رضی الله عنه است، ایراد میگیرند كه خلیفه سوم فامیل بازی میكرد به آشنایان خویش بخشش های كلان میداد اما با این وجود انكار نمی كنند كه حضرت عثمان با وجود برخورداری ازثروت فراوان بسادگی زندگی میكردند و همین دلیل ما می شود تا بپرسیم: هنگامیكه آن حضرت از مال خلافت كه هیچ، حتی از مال شخصی خود جز برای گذران یك زندگی فقیرانه بهره نمیگرفتند چگونه راضی می شدند تا خویشاوندانشان سوء استفاده كنند؟ وب یت المال را بیغما برند؟ درحرف حرف آنها تضاد موج میزند اگر سوء استفاده هم صورت گرفته بدون رضایت و اطلاع آن حضرت بوده است. كاری كه اصحاب و پسران آنها برای پیشبرد اسلام كرده اند متاسفانه تا امروز نظیر آن دیده نشده بلكه حتی بعضی از دستاورد های آنها را ما مدعیان اسلام ناب محمدی از كف داده ایم مرز های شمالی ایران را مرز بین كفر و اسلام میدانیم اما آیا بی خبریم كه در زمان صحابه و تابعین مرزهای كفر صدها كیلومتر دورتر از محل كنونی واقع بودند این همه به كوشش و همت صحابه حاصل شده بود.با این تفاصیل چگونه باور كنیم كه یك عده منافق و مرتد و خائن و فرزندان آنها خدمتی به اسلام كرده اند كه در ادوار بعدی مسلمانان هرگز مثل آنرا نتوانستند انجام دهند آیا این كار نامه درخشان یاران پیامبر كافی نیست كه نپذیریم آنها بهترین افراد این امت بودند نه بدترین آنها؟ از یهودی بپرسید كه (بهترین افراد یهود كیانند ) می گویند یاران موسی (علیه الصلاه والسلام) مسیحیان می گویند یاران عیسی(علیه الصلاه والسلام) مسلمانان می گویند یاران محمد (صلی الله علیه واله وسلم) ولی نه همه مسلمانها متاسفانه بعضی می گویند بدترین افراد امت ما یاران محمد صلی الله علیه و سلم هستند؟ حالا بیایید فرض كنیم ابوبكر و عمر و عثمان (رضی الله عنه ) عطش قدرت طلبی داشتند بیایید این فرض نادرست را بكنیم و بعد بپرسیم بسیار خوب بقیه اصحاب كه سرشان از نمد قدرت بی كلاه ماند چرا این گناه بی لذت را كردند؟ و برای چی بخاطر آبادی دنیای دیگری آخرت خود را برباد دادند؟ چه باعث شد امروز بروند و حرف پیامبر را نادیده بگیرند و فردایش در جنگ با مسیلمه كذّاب شهید شوند؟. مگر ابوبكر به آنها پول میداد یا مقام میداد؟ هر كس میداند ابوبكر عمر نه خودشان خوردند و نه اجازه دادند دیگران از بیت المال استفاده غلط كنند.آخر كسی كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.و بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ ) فاصله بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط .7 روز است چطور .7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را فراموش كردند؟بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول خدا همدست شدند؟ باور نمیكنیم چون همان عوام الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را مصر را روم را.فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر ممكن است. شاید این سوال از توریسین های مذهب تشیع شده باشد كه آنها در كتاب های خود انگیزه بر كناری علی را این دانستند كه (علی قاتل پدران كافر مسلمانان هم عصر خود بود و بستگان مسلمان شده جدید شان چشم دیدن علی را نداشتند ) اما این دروغ است دلیل سست است زیرا:
1ـ اصحاب این مسئله بر ایشان حل بود در بین آنها كسی بود كه پدر كافر خود را بخاطر اسلام كشت و دیگری از پیامبر اجازه خواست تا پدر منافق خود را بكشد.
2ـ اگر قرار بر تنفر بود باید از محمد (صلی الله علیه واله وسلم) كه سرچشمه اصلی انگیزه قتل كافران محارب بودند متنفر می شدند.
3ـ دیگران بیش از علی كفار را كشتند مثلا عمر در هر موضوعی مشورت به كشتن كفار میداد.
4ـ این جاهلیت در بین مسلمانها نبود ـوحشی ـ حمزه سید شهدأ را كشت اما وقتی مسلمان شد كسى به او نگفت بالای چشمت ابروست یا خالد بن ولید قاتل چند صحابه وقتی مسلمان شد حتی به ریاست لشكر رسید و كسی هم اعتراض نكرد كه یعنی چه، چرا باید قاتل برادر و پدر ما حالا رئیس ما باشد؟
5ـ وتازه آنهاییكه پدران یا برادران شان بدست علی كشته شده بودند بیشتر در مكه بودند و چندان صاحب رای شمار نمیرفتند و اگر كسی مثل ابو سفیان در مدینه بود بنا به گفته منابع شیعه از علی طرفداری كرد و نگاه نكرد به اینكه علی یارانش را كشته است وحضرت علی نظر او را فتنه گری دانسته و رد فرمود. پس این چه دلیلی است كه میاورند آیا فقط دنبال دست آویزی می گردند تا نظریه غلط خود را تفسیر كنند؟
گاهی نیز می گویند آنها از عدالت علی می ترسیدند. ولى مگر عدالت علی چی بود كه از آن بترسند؟ ابوبكر وعمر نیزعادل بودند و علی بگفته بعضی ها وقتی عدالت عمر و ابوبكر را دید سكوت كرد و انگهی كسانیكه عدالت محمدی را دیده بودند و در مقابل آن سرفرود آوردند چرا باید از حكومت عدل علی می ترسیدند؟ آیا علی از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) عادل تربود؟ صحابه كه این چیزها برایشان تازگی نداشت آنها مردانی آب دیده بودند آنها داو طلبانه عدالت محمد راپذیرفتند و انصار آن حضرت را به سرزمین خود دعوت كردند تا آنها حكومت كند.
شنیده می شود كه میگویند: ( از ترس شدت عمل عمر عوام ناس چیزی نگفتند.) این دلیل هم مردود است زیرا اولا عمر لشكری نداشت ثانیأ عمر كه هیچ بطور كلی مهاجران در سرزمین مدینه قوی نبودند و انصار دست برتر را داشتند . آزادی بیان از بدیهات حكومت اسلامی بود وكسی از سخن گفتن واهمه نداشت.
داسـتان
روزی عمر (رضی الله عنه) در مسجد سخنرانی میكردند مردی برخاست و گفت :
(نه حرفت را می شنویم و نه اطاعت می كنیم ) فرمود چرا؟ مرد گفت تومردی بلند قامتی و با این وجود لباسی كه از پارچه غنیمتی دوختی كاملأ به اندازه ات است درحالیكه سهم ما برای دوختن لباس كفاف نمی دهد.
عمر (رضی الله عنه) مجبور شد هم پسر خود را بخواهد تا شهادت دهد كه سهم خود را به پدر داده و هم نشانه درز روی لباس را شاهد بیاورد.آنوقت ها مردم از چماق نمی ترسیدند عامه مردم می توانستند بلند شوند و بگویند شما دورغ میگویید حق از آن علی است ولی كسی در شورای سقیفه بلند نشد.هركاری انگیزه ای می خواهد عالمان شیعه باید به این سوال جواب بدهند.
داستان اول:
روزی ابوبكر (رضی الله عنه) به خانه خویش تشریف بردند همسر شان مقداری حلوا در طبقی گذارد و جلوی ایشان نهاد فرمود (این ازكجا آمده؟) زن گفت (مدتی از خرج روزانه، اندكی به كنار می گذاشتم، تا مقداری كافی فراهم شد و توانستم این حلوا را درست كنم حضرت فرمود «پس آشكار شد كه به آن اندكی كه كنار میگذاشتی نیازی نداشتیم ) و سپس به مامور بیت المال دستور دادند كه از مستمری ایشان به همان اندازه كاسته شود.
داستان دوم:
روزی پیامبر برای جنگی اعانه جمع می فرمودند حضرت عمر (رضی الله عنه) نصف مال خود را آوردند و تقدیم كردند و حضرت ابوبـكر آمدند و همـه مال خود را در طبـق اخلاص نهـادند حضرت پیامبـر پرسیـدند ( برای زن و بچه ات چیزی گذاشته ای؟)( عرض كرد خدا و رسولش را ) .
انسان پیرو هوای نفسانی، از مرگ می ترسد اما زندگی صحابه سراسر پر از امثال و نمونه هایست كه نشان دهنده عدم واهمه آنها از مردن است.و اصحاب دیگر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به همین ترتیب زیسته اند. آنها زاهدان و متقیانى بودند كه از مرگ بیمی به دل راه نمی دادند. و بسادگی زندگی میكرده اند این را اهل تشیع در مورد اغلب اصحاب قبول دارد الا بعضی از آنها و بارزترین اعتراض آنها به حضرت عثمان رضی الله عنه است، ایراد میگیرند كه خلیفه سوم فامیل بازی میكرد به آشنایان خویش بخشش های كلان میداد اما با این وجود انكار نمی كنند كه حضرت عثمان با وجود برخورداری ازثروت فراوان بسادگی زندگی میكردند و همین دلیل ما می شود تا بپرسیم: هنگامیكه آن حضرت از مال خلافت كه هیچ، حتی از مال شخصی خود جز برای گذران یك زندگی فقیرانه بهره نمیگرفتند چگونه راضی می شدند تا خویشاوندانشان سوء استفاده كنند؟ وب یت المال را بیغما برند؟ درحرف حرف آنها تضاد موج میزند اگر سوء استفاده هم صورت گرفته بدون رضایت و اطلاع آن حضرت بوده است. كاری كه اصحاب و پسران آنها برای پیشبرد اسلام كرده اند متاسفانه تا امروز نظیر آن دیده نشده بلكه حتی بعضی از دستاورد های آنها را ما مدعیان اسلام ناب محمدی از كف داده ایم مرز های شمالی ایران را مرز بین كفر و اسلام میدانیم اما آیا بی خبریم كه در زمان صحابه و تابعین مرزهای كفر صدها كیلومتر دورتر از محل كنونی واقع بودند این همه به كوشش و همت صحابه حاصل شده بود.با این تفاصیل چگونه باور كنیم كه یك عده منافق و مرتد و خائن و فرزندان آنها خدمتی به اسلام كرده اند كه در ادوار بعدی مسلمانان هرگز مثل آنرا نتوانستند انجام دهند آیا این كار نامه درخشان یاران پیامبر كافی نیست كه نپذیریم آنها بهترین افراد این امت بودند نه بدترین آنها؟ از یهودی بپرسید كه (بهترین افراد یهود كیانند ) می گویند یاران موسی (علیه الصلاه والسلام) مسیحیان می گویند یاران عیسی(علیه الصلاه والسلام) مسلمانان می گویند یاران محمد (صلی الله علیه واله وسلم) ولی نه همه مسلمانها متاسفانه بعضی می گویند بدترین افراد امت ما یاران محمد صلی الله علیه و سلم هستند؟ حالا بیایید فرض كنیم ابوبكر و عمر و عثمان (رضی الله عنه ) عطش قدرت طلبی داشتند بیایید این فرض نادرست را بكنیم و بعد بپرسیم بسیار خوب بقیه اصحاب كه سرشان از نمد قدرت بی كلاه ماند چرا این گناه بی لذت را كردند؟ و برای چی بخاطر آبادی دنیای دیگری آخرت خود را برباد دادند؟ چه باعث شد امروز بروند و حرف پیامبر را نادیده بگیرند و فردایش در جنگ با مسیلمه كذّاب شهید شوند؟. مگر ابوبكر به آنها پول میداد یا مقام میداد؟ هر كس میداند ابوبكر عمر نه خودشان خوردند و نه اجازه دادند دیگران از بیت المال استفاده غلط كنند.آخر كسی كه این اتهام عظیم را متوجه مهاجر و انصار می كند باید انگیزه ای هم برایش بتراشد اما عملكرد صحابه و شهادت آنها در راه اسلام و زندگانی زاهدانه و ساده آنها ساختن انگیزه را برای اتهام سازان بسی مشكل میكند.و بلاخره میپرسیم (صحابه كبار حالا بهر علت مجهولی دست به این كار زدند عوام ا لناس كه در غدیرهم حاضر بودند چرا در شورای سقیفه سكوت كردند؟ علت این سكوت عجیب چیست؟ آیا فراموش كرده بودند؟ ) فاصله بین غدیر خم ادعایی شیعیان تا تاریخ وفات پیامبر فقط .7 روز است چطور .7 هزارنفر حاضر در جلسه این واقعه را فراموش كردند؟بگفته آنها وقتی علی رسما جانشین پیغمبر شد مردم حرف رسول خدا را خوب درك كردند حتی آمدند و به علی تبریك گفتند پس چرا یك نفر در روز وفات پیامبر از عوام الناس بلند نشد كه بگوید؟ ( آقایان مگر پیامبر علی را تعین نفرموده بود؟) آیا باور كنیم این ادعا را كه همه عوام الناس یكباره برضد دستور رسول خدا همدست شدند؟ باور نمیكنیم چون همان عوام الناس بعدأ و بتشویق عمر و ابوبكر رضی الله عنهم رفتند و در راه اسلام شهید شدند ایران را فتح كردند یمن را مصر را روم را.فرض كنید امام مسجدی مردم را امر به تقوا و دین داری می كند بعد همین امام شب هنگام، با همان مردم میرود دزدی آیا فردایش اگر باز مردم را امر به امانت داری كند متاثر می شوند؟ مردمی كه میدانستند عمر و ابوبكر غاصب حق اند دیگر چطور زیرا پرچم آنها برای گسترش حق در جهان جهاد میكردند؟ این غیر ممكن است. شاید این سوال از توریسین های مذهب تشیع شده باشد كه آنها در كتاب های خود انگیزه بر كناری علی را این دانستند كه (علی قاتل پدران كافر مسلمانان هم عصر خود بود و بستگان مسلمان شده جدید شان چشم دیدن علی را نداشتند ) اما این دروغ است دلیل سست است زیرا:
1ـ اصحاب این مسئله بر ایشان حل بود در بین آنها كسی بود كه پدر كافر خود را بخاطر اسلام كشت و دیگری از پیامبر اجازه خواست تا پدر منافق خود را بكشد.
2ـ اگر قرار بر تنفر بود باید از محمد (صلی الله علیه واله وسلم) كه سرچشمه اصلی انگیزه قتل كافران محارب بودند متنفر می شدند.
3ـ دیگران بیش از علی كفار را كشتند مثلا عمر در هر موضوعی مشورت به كشتن كفار میداد.
4ـ این جاهلیت در بین مسلمانها نبود ـوحشی ـ حمزه سید شهدأ را كشت اما وقتی مسلمان شد كسى به او نگفت بالای چشمت ابروست یا خالد بن ولید قاتل چند صحابه وقتی مسلمان شد حتی به ریاست لشكر رسید و كسی هم اعتراض نكرد كه یعنی چه، چرا باید قاتل برادر و پدر ما حالا رئیس ما باشد؟
5ـ وتازه آنهاییكه پدران یا برادران شان بدست علی كشته شده بودند بیشتر در مكه بودند و چندان صاحب رای شمار نمیرفتند و اگر كسی مثل ابو سفیان در مدینه بود بنا به گفته منابع شیعه از علی طرفداری كرد و نگاه نكرد به اینكه علی یارانش را كشته است وحضرت علی نظر او را فتنه گری دانسته و رد فرمود. پس این چه دلیلی است كه میاورند آیا فقط دنبال دست آویزی می گردند تا نظریه غلط خود را تفسیر كنند؟
گاهی نیز می گویند آنها از عدالت علی می ترسیدند. ولى مگر عدالت علی چی بود كه از آن بترسند؟ ابوبكر وعمر نیزعادل بودند و علی بگفته بعضی ها وقتی عدالت عمر و ابوبكر را دید سكوت كرد و انگهی كسانیكه عدالت محمدی را دیده بودند و در مقابل آن سرفرود آوردند چرا باید از حكومت عدل علی می ترسیدند؟ آیا علی از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) عادل تربود؟ صحابه كه این چیزها برایشان تازگی نداشت آنها مردانی آب دیده بودند آنها داو طلبانه عدالت محمد راپذیرفتند و انصار آن حضرت را به سرزمین خود دعوت كردند تا آنها حكومت كند.
شنیده می شود كه میگویند: ( از ترس شدت عمل عمر عوام ناس چیزی نگفتند.) این دلیل هم مردود است زیرا اولا عمر لشكری نداشت ثانیأ عمر كه هیچ بطور كلی مهاجران در سرزمین مدینه قوی نبودند و انصار دست برتر را داشتند . آزادی بیان از بدیهات حكومت اسلامی بود وكسی از سخن گفتن واهمه نداشت.
داسـتان
روزی عمر (رضی الله عنه) در مسجد سخنرانی میكردند مردی برخاست و گفت :
(نه حرفت را می شنویم و نه اطاعت می كنیم ) فرمود چرا؟ مرد گفت تومردی بلند قامتی و با این وجود لباسی كه از پارچه غنیمتی دوختی كاملأ به اندازه ات است درحالیكه سهم ما برای دوختن لباس كفاف نمی دهد.
عمر (رضی الله عنه) مجبور شد هم پسر خود را بخواهد تا شهادت دهد كه سهم خود را به پدر داده و هم نشانه درز روی لباس را شاهد بیاورد.آنوقت ها مردم از چماق نمی ترسیدند عامه مردم می توانستند بلند شوند و بگویند شما دورغ میگویید حق از آن علی است ولی كسی در شورای سقیفه بلند نشد.هركاری انگیزه ای می خواهد عالمان شیعه باید به این سوال جواب بدهند.
نقل از کتاب تضاد در عقیده تالیف محمد باقر سجودی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1386/08/28 توسط ابو اسامه
|

